قاصدکی امروز به نوازش دستهایم آمد وفضای روحم را دگرگون کرد.باآرامشی خاص اورا مهمان دستهایم کردم وبا او به گفتگو نشستم .پرسیدم از کدام سرزمین آمده وچه خبرهای خوشی برای من دارد؟ لبخندی بر چهره ی نورانی اش انداخت وبا وقارخاصی گفت: آیابرای شما فرق می کند که ازاهالی  کدام سرزمین باشم؟ ! باعجله پاسخ دادم :بله خیلی زیاد! گفت: آرام آرام به گفتن نشانی سرزمینم می پردازم خودت حدس بزن که سرزمینم کجاست ومن چقدر به شما نزدیکم.بازهم با عجله پرسیدم باشد شروع کن واز سرزمینت بگومن هرکجاکه شد پاسخت را خواهم داد.

پرسید دشت را دیده ایی؟ دشتی که پراز سبزینه های زیبا،  درختان بلند وپر از میوه های شیرین وآبدار،  با آسمانی صاف وپراز کبوترهای سفید و دارای آبشارها وچشمه های جوشان باشدرا ؟ با لبخندی ملیح پاسخ دادم:بله تا دلت بخواهد در دیارم دید ه ا م این که دیگر برای مردمان سرزمینم تازگی ندارد!  نفسی عمیق کشیدم و گفتم :با حرفهای شما من به این راحتی نمی توانم به سوالتان پاسخی بدهم بیشتر توضیح دهید .آهی کشید وگفت :اما این دشتی که من از آنجا آمده ام با همه دشتهای شما فرق می کند با همه دشتهای سرزمین شما ودنیای شما.... با همه آن چیزهایی که شمابا چشم سر می بینید فرق می کند. گفتم:چه فرقی می کند؟ دشت،   دشت است ودرخت درخت وگل وآبشار هم.........گفت : نه ! سرزمینی که من در آن ساکنم کسانی را در خود جا ی داده که هیچ کدام از شما زمینیان به درک واقعی آنان نخواهیدرسیدوچه بساشاید به تصور ذهنی خیلی از انسان های متقی این دنیا هم نرسد.

گفتم مگر می شود؟ چرا؟ تو از کدام سرزمینی برایم بگو از کدام سرزمینی؟ روی دستهایم جابه جاشد ونفسی ازته وجودش کشید وگفت:تصوراز دشت ودرخت این دنیا فقط برای شما در حد دیدن بوده وبس .شما با چشم سر شاید،  شایدگاه گاهی به آن نگریسته اید وشاید در برخی مواقع آنقدر در دنیای مادی خود غرق شده اید که حتی آن را هم ندیده اید.

اما انسانهایی که با ما در این سرزمین هستند ازگلچین شد ه های  سرزمین شمایند،   که روزگاری کمر همت بستند وبرای رسیدن به سرزمین ما از جان خود گذشتند ،  همان پرندگان آسمان الهی که با بال ایمان وتقوا ی خود از گوشه گوشه این سرزمین ،  از دل روستاهای دور افتاده به پا خاستند وتا رسیدن به سرزمین ما راهی بس طولانی را پیمودند من اهل سرزمین حاج محمود قلی پور،  حسین املاکی،  مهدی خوش سیرت،  مجید مرآت،  سید صادق شفیعی،  حمید احمدیان ،  سید قاسم آگهی ،  فریبرز اشجعی،  محمد عزیز ریاضی،  محمود فرمانبر،  سید رضا کیا موسوی،  یعقوب یوسفی،  احمد پیشگاه هادیان،  رسول قنبری،  سعید آلیانی ،  محمود پسندو..........هستم که روزگاری شما آنهارا با اسم وچهره ی حاج محمود ،  مهدی خوش سیرت وحسین املاکی.........می شناحتید.نمی دانستید که مقامشان چگونه است وحال هم نمی دانید که چگونه است؟ ! این زیبارویان حال در سرزمین ما ماوا گزیده اند وآنقدر سبکبال وخوش سیما وخوش منش هستند که در سرزمین مابه آنها  «مردان تقوا» می گوییم .عطر محمدی شان  تقدس سرزمین مارا بارور کرده است .آنهایی که روزگاری با شما زیستند وبا جامه ای از ایمان ،  فواره های خون را در نوردیدند وبه سرزمین ما آمدند.

حال  آنها نظاره گر شمایند .امروز من قاصدکی شد ه ام که از دیار آنها برای شما پیا م های آسمانی  بیاورم. آنها در نهایت شادمانی  به سر می برند ونگران شمایند! شما! گفتم :ما؟ گقت بله شما. از من خواستند که از شما ومردمان سرزمینتان بخواهم که حواستان را جمع کنید. نکند در این گیر ودار دنیای  مادی غرق شوید ودر پی روزمرگی های خود باشید.نکند که آنهارا ناظر بر اعمال خود نبینید ؟ حاج محمود می گفت به شما بگویم حواستان به اعمال ورفتارتان باشد به شمایی که روزگاری در کنارشان بودید این سالها جور دیگر شد ه اید ،  جور دیگر حرف می زنید،   جور دیگر رفتار می کنید. فکر نکنید که ما جسممان از بین رفته ودیگر نیستیم نه! ما هستیم. وخوب هم هستیم. چرا سر عهد وپیمان تان نیستید؟ می گفت به شما ها بگویم اگر صدایتان می کنند ونمی شنوید مقصر آنها نیستند این شمایید که آنها را فراموش کرده اید می گوید هر چقدرصدایتان می کنند:«عما رعمار علی » هیچکس نمی گوید«عمار جان به گوشم.» همه ی رمزها یادتان رفته ،  یادتان رفته حاجی چه می گوید. آنها التماستان می کنند که جواب بدهید همین حالادارند داد می زنند ومی گویند «علی علی عمار»! چرا صدایشان را نمی شنوید؟ مهدی می گوید تهجد کنید چرا عبا دتهایی شما عین پیام های  بازرگانی شده؟  می خواهید حساب بانکی تان پر بشود که چه را ثابت کنید کی می خواهید به حساب معنویتان برسید ؟ حاج مجید می گوید این چه تعللی است که به راه انداخته اید؟

شما چرا در زرق وبرق ماشین ولباس وخود گم شد ه اید؟ چرا اینطور زندگی می کنید؟ می خواهید چه چیز را به دست بیاورید؟ هان با شماییم! کجایید؟ چرا جواب نمی دهید ؟ امروز که صدایتان می کنیم بی تفاوتید بعد منتظر این هستید که اگرگر ه ای کوچک درکارتان می افتد به سراغ شما بیاییم؟ مگر پرواز 8000قاصدک را هر صبحگاهان  نمی بینیدکه در شهر ودیارتان به پرواز در می آیند ودر کنارتان هستند؟  آن رادمردان ،  آن عاشقان سبکبال باز هم نگران شمایند؟ چرا ؟  مگر برایتان  کم گذاشتند؟ مگر بالاتر از جان چیزدیگر ی را سراغ دارید؟ چرا به خودتان نمی آیید؟  این همه فراموشی برای چه؟ چرا خوی ومنش حاج محمودها را فراموش کرد ه اید؟

مگر حرف آسمانی حاج محمود این  نبود که به دنبال وحدت وتقوا باشید؟   مگر حاج مهدی خوش سیرت نفرمود«سنگ دوستی مرا به سینه نزنید جز در لباس تقوا»؟ آهای مردمان سرزمین شالی ورنج  شما چرا فراموش کرده اید؟ مگر حاج حسین املاکی که افلاکی شد برای پیکر سترگ ورعنایش یک وجب از سرزمین سبز شمارا اشغال کرد؟  اودر« بانی بنوک »آسمانی شد.حال خوب می دانم که جایگاهش کجاست .می خواهید به آنجا برسید؟ می پرسید با کدام وسیله؟ وسیله اش در نزدیکی شماست. کتاب آسمانی قرآن وسنت. به این دو چنگ بزنید ومرد عمل باشید. چرا به دلهای خود مهر فراموشی وسهل انگاری زد هاید؟  مگر همین ها کنار شما نبودند؟ مگر با شما نمی خندیدند ونمی گریستند؟ این راد مردان چرا زودتر از شما به این سرزمین رسیدند؟ می دانید اینها در سرزمین ما چقدر نگران شما یند ولحظه شماری می کنند که شماهم وارد این سرزمین بشوید تامثل گذشته در کنار شما باشند؟

 برای رسیدن به سرزمین حاجی های سرزمین ما هیچ وقت دیر نیست اگر اراده کنید به آن می رسید . هر کدام از این حاج های سرزمین ما که پیش شما بودند با اندک بضاعت مالی خود دست فقرا ونیازمندان را می گرفتند ،   اگر جایی می دیدند که دین در خطر است بلند می شدند وبادلیل وبرهان برای دفاع از دین وولایت فقیه به می خاستند. یک نگاهی به چهره سید خراسانی خود بکنید نگویید آنها با شما فرق داشتندویاما به پایشان نمی رسیم و ........نه ! همه آنهایی که از سرزمین شما به سرزمین ما آمدند به دنبال تقوا وشناخت دین رفتند .از گذرگاه نفس عبور کنید از گناه دوری کنید. شبهای عملیات برای این حاجی ها بهانه بود وبس .

 اینها آمادگی شان را برای رسیدن به سرزمین ما از چندین سال قبل آغازکرده بودند. این روزها نمی دانم چراهرچقدر جلوتر می روید چرا بیشتر در راه رسیدن به دره وپرتگا ه عجله دارید؟ خوب نگاه کنید آنقدرمین های گناه بر سر راه خود قرار داد ه اید که نمی دانم چاشنی این مین هارا با کدام وسیله خنثی خواهید کرد؟ چرا فراموش کرد ه اید ارزش ها را؟ من امروز آمدم تا به شما بگویم خوش سیرت،  سیرتش نگران شماست .املاکی ،   نگران کردار شماست .چرا خوبیهایتان رنگ باخته؟ چرا سرزمین ما را فراموش کرد ه ا ید؟

سرزمین ما از معنویات ونوروصفاسرشاراست. در سرزمین ما آبشارهای  ایمان  می جوشد مگر نمی خواهید مهمان حاجی های سرزمین ما بشوید؟ مگر دلتان برای قد سترگ سرداران شهیدتان ؛حاج محمود ،  حاج حسین وصدای حاج مهدی ودیگرمردان تقوا تنگ نشده؟ پس چرا اهالی شالی ؟ چرا؟ من امروز آمدم به شما بگویم هر صبحگاه وشامگاه 8000 قاصدک همچون من به سراغ شما می آیند خوب نگاه کنید ،  دستان مهرتان را باز کنید .ما هر روز مهمان شماییم و به خاطر شما می آییم.به هوش باشید. صدای  مردان سرزمین مارا خوب گوش کنید آنها به اسم شمارا صدا می زنند برای رستگاری خود به پا خیزید .راه رسیدن به سرزمین ما نزدیک است آنقدر نزدیک که  خدا می داند...... حال که سرزمین ما را شناختید عماربا شمایم خط ارتباطیت را به حاج حسین وصل می کنم چه پیامی داری حاج حسین به گوش است بفرما........