تعهّد سرخ و سبز
نگاهی به اشعار استاد سیّد محمّد عبّاسیه کهن ؛
تعهّد سرخ و سبز
به قلم : اسماعیل محمد پور
نگاهی به اشعار استاد سیّد محمّد عبّاسیه کهن ؛
تعهّد سرخ و سبز
به قلم : اسماعیل محمد پور
معرفی کتاب

گزارشی کوتاه از افتتاح حرم شهدای گمنام جیرنده ؛
حرم شهدای گمنام
به قلم مسئول امور یادمان ها وحرم شهدای گمنام استان

معرفی کتاب ؛
شلیکم کن ، پیش از آنکه باروتم نم بکشد !

گفتگو با خواهر شهید احمد شوش و همسر جانباز صادق جعفری فلاح پور ؛
از شوش خرمشهر تا شوش رودسر

گفتگو از : سمیه اقدامی / عضو کانون خبرنگاران دفاع مقدس گیلان
هجرانی
رحمت حقی پور
سالها پیش از این ، که هنگام درو می شد ؛ اگر باران مثل حالا خودش را آوار می کرد توی بجارها و شبانه روز یک بند می بارید ؛ محال بود که « کوچی آقا » همین جور خاموش و خسته ، چمباتمه بنشیند و توی خیالات خودش بیرون را تماشا بکند . خوب یادش می آمد که آن وقت ها پاشنه ی دهانش را می کشید و پایین تا بالای دنیا را می جنباند و تا آسمان صاف نمی شد ، یک جا قرار نمی گرفت .
معرفی کتاب ؛
کنار چشم خدا

معرفی فیلم مستند تولید شده درباره مرحوم دکتر رحمدل ؛
شاعر حماسه ودریا

تولید کننده : بنیاد حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان
موضوع : مستندی درباره " مرحوم دکتر غلامرضا رحمدل شرفشادهی "
سال تولید و مدت فیلم : 1387 – حدود بیست دقیقه
مدیر تولید : رحمت انصاری / تدوین وصدا گذاری : مجید انصاری / گوینده متن : محدثه عزتی / گزارشگر : بهزاد عزتی / تصویر برداران : اسحاق مجیدی ، رحمت انصاری ، مهدی نطاق
مدیرکل بنیاد حفظ آثار ونشرارزشهای دفاع مقدس گیلان :
فتح خرمشهر ، مصداق همت مضاعف بود
مدیر کل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان ، عملیات بیت المقدس را که منجر به فتح خرمشهر شد ، از سرنوشت سازترین عملیات های دوران دفاع مقدس دانست.
سرهنگ پاسدار رسول جلایی که یکشنبه هفته جاری در اولین جلسه هماهنگی بزرگداشت سوم خرداد در دفتر معاون سیاسی امنیتی استاندار گیلان سخن می گفت افزود : به دلیل همین اهمیت ویژه عملیات بیت المقدس است که سوم خرداد را به نام روز مقاومت ، ایثار و پیروزی نامیده اند . وی ادامه داد : هر سال به همین مناسبت مهم ، جلساتی برای هماهنگی گرامیداشت سوم خرداد در سطح استان برگزار می کنیم که این جلسه اولین نشست است .
روز نارنجک
نام کتاب : روز نارنجک
حمایت شده توسط : اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان
موضوع : مجموعه خاطرات زندگی سردار شهید " سید مهدی نقیبی راد "
فرمانده شجاع گردان حضرت رسول (ص ) لشکر قدس گیلان
تحقیق ونگارش : مجموعه فرهنگی دینی عترت رشت / کانون ثقلین
خانم زهرا سحری ، همسرسردارشهید حسین املاکی در گفتگو با روایت هشتم ؛
حلقه ازدواجمان را به جبهه هدیه کرد
گفتگو از : سمیه اقدامی

اشاره – آنچه در ادامه می خوانید حاصل گفتگوی اختصاصی روایت هشتم با " همسر" سردار رشید گیلان شهید حسین املاکی است. هرچند به دلیل مشغله جنگ ، زمان " درکنار هم بودن " این زوج چندان زیاد نبوده اما بی شک همسر شهید املاکی حرفهایی برای گفتن دارد که بسیاری ندارند. شیوه نگارش مصاحبه را هم متفاوت انتخاب کرده و سوالات را از متن گفتگو حذف کرده ایم تا تنوعی باشد.
* زهرا سحری هستم همسر سردار شهید حسین املاکی.
بهار نارنج
به قلم : جمشید عباسی شنبه بازاری
( داستان چهارم )

تا از پیچ کوچه نگذشته بود ، چشم بر نداشتی. لبخندی روی لبت نقش بسته بود.بالاخره فرصتی پیش اومد تا یادگاری محمد رو بهش بدی. چقدر چفیه محمد بهش میومد . دست کشیدی به لبه ی پنجره . کمی خم شدی و خاک لبه ی پنجره رو به کوچه فوت کردی .
باد خاکها رو پشت سر سعید از کوچه گذراند . پرده رو کشیدی و رفتی سراغ کتابها .انگار برات تازگی دارن . حتی طاقی بالای کتابخونه که توی دیوار خشتی کار شده بود . عقبتر رفتی . کوچیک بود اما هنوز چند تا کتابی توش مونده بود.
یه کتاب رو بر داشتی . نگاه کردی . خب معلوم بود : " وضعیت آخر ". پوزخندی زدی . با خودت گفتی چطور این کتاب از اون سر دنیا رسیده به همچین جایی!
هفت شهیدان
به قلم : رحمت حقی پور
( داستان پنجم )
مرد گفت : - « توم های ما دارد می پوسد .» زن هیچ نگفت . به صدای باران گوش می داد . مرد به پنجره نگاه کرد . با آن که باران می بارید ، هنوز یک قسمت از آسمان آفتابی بود و ته رنگی از زنگین کمانی که پیشتر زده بود ، آن دورها پیدا بود . « عروسی شغالهاست ... » این را با خودش گفته بود . دیگر عادت داشت بیشتر وقت ها با خودش حرف بزند . هر دو پیر بودند . موهای سفید داشتند ، یکدست . اما دندانهای شان همچنان سالم و کمرشان همچنان راست یود . آن ها هر دو ، بارها به این فکر کرده بودند که با این دست تنگی و روزگار سخت اگر همین سلامتی را هم نداشتند ، کارشان به کجا می کشید . زن داشت توی استکان از سماوری که روی میز چوبی پا کوتاه بود ، چایی می ریخت که باز شنید :
« توم های ما دارد ... »
خاطرات حاج حسن جوشن
( قسمت چهارم )
استخدام در شرکت
به قلم : علیرضا شعبانی نژاد
بعد از تعطیل کردن نانوایی به واسطه یکی از دوستان در یک نانوايی سنگکی در سنگر[۱]مشغول به کار شدم. به خاطر هزینه سنگین رفت و آمد به ناچار شبها را در همانجا میخوابیدم. دوری از خانواده و شغلی که به هیچ وجه از آن رضایت نداشتم مرا به تکاپو واداشت تا وضعیت کاری خودم را تغییر بدهم. به خیليها رو زدم تا اینکه بالاخره توسط مستاجر منزل خواهرم که کارمند شرکت دامپروری سپیدرود[۲] بود، به عنوان کارگر نقاش جذب آن شرکت شدم.
شرکت سپیدرود، تولیدکننده ارزاق عمومی مانند گوشت، شیر، تخممرغ، ماهی، شبدر، ذرت، برنج و... بود. وسعت شرکت در حدود چند هزار هکتار و پرسنل آن بالغ بر چند هزار نفر بود و فقط در قسمت نگهبانی آن۱۸۰ نفر اشتغال به کار داشتند.
مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای :

هشت سال دفاع مقدس ما صرفاً يك امتداد زمانى و فقط يك برههى زمانى نيست؛ گنجينهى عظيمى است كه تا مدتهاى طولانى ملت ما ميتواند از آن استفاده كند، آن را استخراج كند و مصرف كند و سرمايهگذارى كند. حادثهى عظيم اين هشت سال، مجموعهاى است از صفات والا، فرهنگهاى پسنديده و برگزيده و ممتاز، عقايد و معارف والائى كه ملت ما در طول تاريخ ارث برده يا استعدادش را در خودش حفظ كرده بوده، كه با انقلاب اسلامى اين استعدادها بروز كرد. يك گنجينهاى از همهى اينهاست.
بیانات در دیدار فعالان عرصه هنر دفاع مقدس ۲۴/۶/۸۸
سونات لاله
نوشته : رحمت حقی پور
( داستان چهارم )
از همه جا بوی عطر می آید ؛ عطر سیب ، عطر نارنج ، عطر لیمو ، عطر انار ، عطر گلهای لاله و گیاهان خوش بوی جور واجور ... از هر سو ، صداست که می آید : صدا ، صدا ، صدا... صدای پرنده ، صدای آب ، صدای نسیم ، صدای قرآن ، صدای برگ ، صدای بال پروانه ها ؛ پروانه های آبی ، سفید ، صورتی ، زرد ، بنفش ... نشسته ام روی سبزه های کنار رود و تکیه ام به تنه ی گره دار درخت انار است .توی روشنی آبی آب ، به عکس خودم نگاه می کنم ؛ به انارها که خون رنگ اند و چاک چاک ؛ به آسمان سبز ، که انگار یک تکه از آن ، ماسیده به ته رود ...

چشمانم مثل دو ماهی سیاه کوچک ، در پیچ و تاب های آب ، شناور مانده و دو گوشه ی پلکهایم ، کش آمده . پیراهن سپید ابریشمی ام توی زلالی روان ، کشاله می آید . این جا « باغ لاله » است . این را به محض ورود ، یکی از دو بانوی همراه ؛ به من گفته بود . دروازه ی بزرگ نیلوفری ، وقتی که پشت سر ما بسته شد و تو آمدیم ، دست مهتابی و کشیده اش را با اشاره به دورها ... بلند کرد و در حالی که باد ملایمی توی آستین پیراهن گشاد و عبا مانندش که رنگ آبی داشت ، موج می انداخت ، گفت :
برشی از کتاب خاطرات پیر بسیجیان گیلان ؛ حاج حسن جوشن
( قسمت سوم)
اشتغال به کار و ازدواج
به قلم : علیرضا شعبانی نژاد

بعد از گرفتن سیکل، به دليل شرایط بد اقتصادی کشور دیگر امکان ادامه تحصیل برایم فراهم نشد و به ناچار به صورت تمام وقت در نانوایی پدرم به کار ترازوداری و فروش نان مشغول شدم.
در يكي از سالهاي نخست وزیری دکتر مصدق قانونی وضع شد که بر اساس آن هر کس به ازای پرداخت صد تومان میتوانست سربازیاش را بخرد. من از فرصت پیش آمده استفاده کردم و پس از تلاش بسیار براي تهيهي پول، معافی خودم را گرفتم و به کار در مغازه پدرم ادامه دادم. بعد از 28 مرداد 1332 و وقایعی که در آن ایام به وقوع پیوست شرایط اقتصادی ما آنقدر بد شد که حتی توان پرداخت کرایه يك خانه مستقل را نداشتیم. به ناچار روبروي نانوایی پدرم، در خانه شخصی معروف به "تازه مسلمان" در یک اتاق کرایه ای سکونت کردیم.
فیلم کوتاه مستند / دفاع مقدسی
قاب خالی روی دیوار سرد
تولید شده با حمایت :
بنیاد حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان

خاطرات حاج جوشن
( قسمت دوم )
مشاهده آثار جنگ از دوران کودکی
به قلم : علیرضا شعبانی نژاد
در آن روزها چهارم آبان ماه[1] هر سال، نیروهای ارتش در میدان شهرداری[2] رشت رژه میرفتند. نیروهايی که تنها مجهز به تفنگ امیک و قاطر بودند. سربازها با قاطرها و افسرها هم سوار بر اسب از جلوی جایگاه رژه میرفتند. بعدها که متوجه شدند تعداد سربازها کم است و چندان به چشم نمیآید، در کنار آنها از چماقدارهای[3] خوانین محلی منجمله، اسماعیلخان و قنبرخان چهاردهی هم استفاده میکردند.
جنگ جهانی دوم شروع شده بود، ولی برای من جنگ زمانی آغاز شد که هواپیماهای اتحاد جماهیر شوروی سربازخانه ارتش را که در نزدیکی خانه ما قرار داشت، بمباران کردند. بمباران سربازخانه دو کشته برجای گذاشت و مقاومت ارتش رضاخانی در گیلان هم با این دو کشته به پایان رسید و شهر بیدفاع رشت به اشغال نیروهای اتحاد جماهیر شوروی درآمد و مردم رشت به خاطر مصون ماندن از تعرض نیروهای اجنبی به کوهها و مناطق اطراف شهر پناه بردند.
دوران تحصیل
با اینکه پدر و مادرم هر دو بیسواد بودند، ولی خیلی دوست داشتند من درس بخوانم و پیشرفت کنم و در این راه از هیچ کوششی مضایقه نمیکردند. به خاطر مشغله زیاد پدرم، کارهای مربوط به تربیت و تحصیل ما بیشتر توسط مادرمان انجام می شد.
آخرین نسل
به قلم : رحمت حقی پور
( داستان سوم )
راست ایستاده ای و داری توی دوربین را نگاه می کنی . پشت سرت درختان نارنج است و دیوار کاهگلی ، دورتر آسمان آبی ی ماه فروردین . گفتم : «- لبخند بزن » . نزدی ؛ غم توی نگاهت داشتی . گفتم : « - حاضر ؟ » بودی ؛ عکس را انداختم . همین عکس ، که پشت اش تاریخ زده بودم : « بهار 1358 » ... نگاه که می کنی ، انگار یک چیز مشکوکی همیشه توی هوا ، توی باد ، توی این روزهای تب بار و شب های ماهتابی هست ، که آدم را می ترساند .
شالکوه
به قلم : جمشید عباسی
( داستان سوم )
یه نفر توی خیالت راه میره. صدای پاش میآد. صدای عصاش میآد.با صدای گرفته اش میگه :
- مامان چی میشه منم کفش تاق تاقی داشته باشیم ؟!
نمی تونی خودت رو خلاص کنی ؛ یعنی سعی می کنی اما نمیشه .
چنگ می زنی توی موهات . رهاشون می کنی که بریزن . با این نم بارون که میآد دیگه کاملا"خیس شدن .با خودت می گی .
- یعنی جواد الآن رفته مغازه ی اوستا ؟!
آلبوم گیلانه سو
تصویر شماره ۱- شهید فرهاد بائوج لاهوتی

جهت مطالعه توضیحات مهم مرتبط با عکس فوق به ادامه مطلب مراجعه نمایید
تصاویری از
حرم شهدای گمنام زیباکنار
بندر انزلی - مرکز آموزش تخصصهای دریایی سید الشهداء سپاه

برای مشاهده سایر عکسها به ادامه مطلب مراجعه نمایید
باز خوانی عملکرد گردانی درگفتگوی تفصیلی با سرهنگ پاسدار محمد علی حق بین ؛
گردان کمیل از دیروز تا امروز

گفتگو از : داود گلی
اشاره : از پله های ساختمان فرماندهی تیپ که بالا می روی دهها گلدان در پله ها و راهروها گذاشته اند که نشان از روحیه لطیف و مهربان فرمانده تیپ دارد .
وقتی دفتر دار فرمانده پرسید نیم ساعت وقت لازم دارید یا یکساعت ؟ در جواب گفتم : به نیاز ما بستگی ندارد ، ممکن است صحبتهای جناب سرهنگ تمام نشود.اتفاقاً همینطور هم شد و مصاحبه حدود دو ساعت و نیم طول کشید اما صحبتهای شیرین فرمانده هنوز تمام نشده بود .
گزیده ای از عکسهای سومین جشنواره شعر پایداری گیلان
جهت مشاهده عکسهای جشنواره به ادامه مطلب مراجعه نمایید
گزارش سومین جشنواره ی استانی شعر پایداری گیلان ؛
شرحی از آوازهای زخمی

به روایت : اسماعیل محمدپور
ساعت حدود ۳۰ : ۸ که وارد دانشگاه آزاد اسلامی رشت شدم ، هنوز هیچ نشانی از برپایی جشنواره نبود ، جز همان یک بنر ۴×۵/۲ که از چند روز پیش جلوی درب اصلی دانشگاه نصب شده بود .درب سالن اجتماعات باز بود و چند نفر از عوامل دانشگاه ، دوربین صدا و پرژکتور را آماده می کردند و کارکنان بنیاد هم آمده بودند ، یکی پرده خیرمقدم به میهمانان را نصب و یکی استندها را آماده می کرد و آن یکی می رفت تا پرده راهنمای « به طرف محل برگزاری همایش » را نصب کند .
گفتگوی اختصاصی روایت هشتم با سرکار خانم فاطمه شاد سعادت از فعالان ستاد پشتیبانی جنگ گیلان ؛
مادر دو شهید ...

گفتگو از : سمیه اقدامی
لطفا خودتان را برای خوانندگان معرفی بفرمائید .
من " سیده فاطمه شاد سعادت " مادر شهید مهدی و محمود نهی قناد و جانباز حمید نهی قناد هستم . چهارده سالم بود که ازدواج کردم صاحب هشت فرزند شدم .
انا لله وانا الیه راجعون
مرگ بر یزیدیان زمان
حسین حسین شعار ماست ...
اداره کل حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدس استان گیلان ، هتاکی عده ای ضد انقلاب در روز عاشورای حسینی امسال را محکوم کرد.
در سراسر تاریخ اسلام ، شاهد بی حرمتی وهتاکی یزیدیان منافق به قیام عاشورایی حسین (ع) بوده ایم که قصه آخر این هتاکی ها وبی حرمتی ها توسط عده ای ضد اسلام ، ضد تشیع وضد انقلاب اسلامی در عاشورای امسال نوشته شد .
اما بی شک همانگونه که بر پیشانی یزید و یزیدیان ننگ ابدی نقش بست ، منافقین امروز هم جز بی آبرویی وعذاب الهی توشه ای از این فتنه ها نخواهند برد و ملت قهرمان ایران آنها را به زباله دان تاریخ خواهند سپرد.
اداره کل حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدس استان گیلان ، ضمن محکوم نمودن این قبیل حرکات مذبوحانه ، خواستار اشد مجازات برای حرمت شکنان شد.
گفت و شنود تحلیلی روایت هشتم با حجه الاسلام دکتر کریمیان
مسئول نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاههای آزاد اسلامی گیلان ؛
جبهه مثل امتحان آخر ترم بود

مصاحبه اول را که رفتیم حاج آقا وقت شان کم بود و علیرغم اینکه فکر می کردیم در یک جلسه بحثها تمام شود اما حتی بعد از جلسه دوم مصاحبه ، کلی حرف ناگفته باقی ماند .
وقتی سراغ یکی از فارغ التحصیلان موسسه پژوهشی امام خمینی ( ره ) می روی قطعاً بیشتر سئوالات جدی و بعضاً چالشی خواهد بود تا روایی . آنچه د رادامه می خوانید گفت و شنودی است صمیمانه و تحلیلی با مسئول نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه آزاد اسلامی رشت ( گیلان ) حجت الاسلام دکتر علی کریمیان که در دفتر کارشان انجام شد .
لطفاً مختصری از خودتان برایمان بگویید .
علی کریمیان صیقلانی هستم . سال 1346 در کُمسار شفت متولد شده ام . مدرک کارشناسی ارشد را در رشته فلسفه محض و دکترای خود را در رشته فلسفه و مبانی نظری اخذ کرده ام. در حال حاضر علاوه بر دانشگاه آزاد اسلامی و مسئولیتم در اینجا ، عضو هیأت علمی گروه فقه و الهیات دانشگاه گیلان نیز هستم .
یکی از آثار تولید شده بنیاد حفظ آثار ونشر ارزشهای دفاع مقدس گیلان در سال جاری ، کتاب ارزشمند خاطرات پیر بسیجیان گیلان ، رزمنده دلاور " حاج حسن جوشن " است که به قلم آقای علیرضا شعبانی نژاد ودر حدود ۱۲۰ صفحه به زیور طبع آراسته گردیده است. از این پس مطالب این کتاب را بصورت مرتب در معرض مطالعه شما همراهان عزیز قرار می دهیم. امید آنکه مفید فایده افتد.
گفتنی است که این کتاب ، در پاییز امسال توسط جمعی از مقامات استان ودر اتاق استاندار محترم گیلان رو نمایی شد.
خاطرات حاج جوشن
( قسمت اول )

آغاز
بیست و دوم بهمن ماه سال هزار و سیصد و سیزده در کوچه صدر العلما در نزديكي محله ساغری سازان
[1] رشت به دنیا آمدم. فرزند چهارم و اولین پسر خانواده بودم.
مادرم بعدها تولدم را اینگونه برایم نقل میکرد: "پدرت سالها آرزو داشت، فرزند پسری داشته باشد تا جايی که گاه بر سر این مسئله بین ما بگو مگوهایی میشد. زمانی که تو متولد شدی، پدرت بسیار خوشحال شد و نام حسن را برای تو برگزید. آن روزها ما در خانهای کوچک مستاجر بودیم، ولی بعد از تولد تو، پدرت خانهای بزرگتر در همان حوالی کرایه کرد و ما به آنجا نقلمکان کردیم."
محله ساغریسازان و خمیران زاهدان با بافتی قدیمی و کوچههایی باریک و تودرتو، به اکثر محلات و خیابانهای اصلی رشت راه داشت و دوران کودکی و شیطنتهای من در سایه سار دیوار های قطور گلی و درختان کهنسال كوچهها همراه با مردمانی ساده، بی آلایش و باصفا به سرعت برق و باد سپری شد.