« ع » شاید عادت یعنی تکرار ، « ی »  یاد یار در لحظه لحظه های سبز زیستن ، « د » دوست داشتن همه داشته ها و حفظ همه دوست داشتنی ها . می گویند عید زمانی است برای نو" شدن " ، اما ! برای نوشدن و نگاه نو و نو زیستن ، زمان و مکان نیاز نیست ، فقط خواستن لازم است و خواسته شدن . خواستن از سوی ما و خواسته شدن از سوی خالق و چه زیبا گفته شد : "  روزی را که در آن گناه نباشد آن روز عید است " و ای کاش هرروزمان عید باشد . مثل شهدا آن زمان که غرقه به خون خود شدند و لبخند رضایت بر لبانشان نشست ، آن روز برای آنان عید بود .

به رسم هر سال دور هم جمع شدیم تا زمزمه " حول حالنای " ما به حال خوش صلحا و شهدا به " احسن الحال " مبدل گردد و دعای خیر آنان ضمانت کند فردایی را که پیش رو داریم . به رسم هر ساله ایرانیان ، هفت سین همدلی هامان را پهن نمودیم . اما متفاوت با همه سین ها و مشابه سفره هفت سین رزمندگان مان در عیدهای سالهای نبرد ، آن زمان که آنها سیم خاردار ، سیم چین و ساعت و ... سر سفره می گذاشتند و جهت شیرینی سفره شان به فانوسقه و فانوس آذین می بستند . چرا که  جلوه گربود .

و اما سین اول ؛  با سعادت شروع می کنیم تا به سعادت ختم شود و مصداق سعادتمان عمل به قرآن .

سین دوم ؛  سید ، مولا ، آنجا که در دعای عهدمان می خوانیم : « اللهم ارنی الطلعه الرشیده » خدایا آن قامت ایستاده را به ما بنمایان . نگاهی به دستهایمان می کنیم و به خاطر می آوریم زمزمه همیشگی مان را که می گوییم : « اللهم عجل لولیک الفرج »

سین سوم ؛ سالار ، آقا ، رهبر ، خورشید تابنده دل ایرانیان ، امید ایمانیان ، مقتدایمان ، همو که حیاتمان به نفس های پاکش گره خورده است .

سین چهارم ؛ سرداران ، سربداران اما ماندگاران و دیگر هیچ و شایده نه ، همه یعنی این !

سین پنجم ؛ سرخ به رنگ لاله ، سنت شکنی کردیم ، دیدیم عمر سنبل کوتاه است ، از سینی استفاده کردیم که تا بی نهایت بماند و چه سینی ماندگار تر از سرخی لاله ، سرخ گون به یاد شهید و ماندگار به نام خدا ...

سین ششم ؛ سربند ، یادتان هست ، آن زمان که می رفتند ، پیشانی بندها را هم می بستند و بوسه زیبایشان نقش بند پیشانی مایی بود که بعدها برروی سر و دست ما آورده شدند . همانانی که وقتی می رفتند می گفتند می رویم تا انتقام سیلی زهرا ( س) بگیریم .

اما سین هفتم ؟ تعجب نکن از شما نمی پرسم . سین هفتم نمادی است مزیّن به سه رنگ ، سبز و سفید و سرخ . یعنی اینکه « ایرانی » زیر لوای این نماد ، برای بیگانه تا بی نهایت استوار باقی می ماند . قلبش سترگ ، نگاهش خیره به دور دست ها ، وصلش جاودانه ، بصیرتش چاشنی ماندگاری و زینت زندگانی.

هفت سین سفرۀ عید امسال را هم چیدیم . دورش حلقه زدیم و زمزمۀ دل را از جان جاری ساختیم .مدتی بعد که همه چشمها ، به راه دوخته شده بود تا بهار بیاید ، خانه را آب و جارو کردیم . لباسهای تازه را بر تن نمودیم و با عطر خوش به انتظار دوباره نشستیم اما در این میان کسانی بودند که « منتظر» تو مانده بودندتا شب هنگام ، زمان تحویل سال ، بی قرار بی قرار!

حدود ساعت هشت شب این بی قراری و دستپاچگی بیشتر شد ، درب خانه بسته  شد ، دختری چادر به سر با یک سینی سیب و پسری هم با ظرف شیرینی ، قدمها را یکی یکی برداشتند .

... به گلزار رسیدند . یکی یکی پله ها را بالا رفتند . نفس ها به شماره در آمده بود . برای لحظه ای تا دور دست های مزار را از نظر گذراند . خیلی جمعیتی که آمده بودند تا لحظه  حول حالنای شان را به احسن الحال شهدا پیوند بزنند . خیلی راحت می شد تری چشمان مادر شهید ، بغض فروخورده سالهای نبودن در وجود همسر شهید و دلتنگی دختر شهید از نبود پدر را دید و پسر که به گلایه نزد پدر آمده بود . زیرا آن هنگام که پدر عزم رفتن کرد تمنای ماندنش را جواب نگفت . اما نه ، اینگونه نبود . پدرت رفت تا تو بمانی ، با اصالت هم بمانی .ارمغان پدر برای زندگی امروزت آزادگی بود وآزادگی لازمه ماندگاری است.

اما این فقط خانواده ها نبودند که آمده بودند. خیل کثیری از جوانان عاشق ودلداده ، عده ای از یادگاران روزهای رزم ، جامانده های مانده از قافله رفقا و... آمده بودند تا آغاز بهاری ترین لحظه زندگیشان را در کنار آنان سر کنند.زیارت عاشورا بر زبانشان جاری بود تا ... " وعلی اصحاب الحسین " به خروج از دیروز واتصال به امروز پیوند خورد ، چه تلاقی مبارکی !

دستان خالیمان را به نگاه بی منت شهدا دراز می کنیم ومی خواهیم که عیدی امسال این باشد که ؛ بعد از آنها نگوییم شرمنده شهداییم ،  بلند شویم ، سرها را بالا بگیریم وپاهایمان را روی زمین محکم کنیم واین بار بگوییم : شهدا ایستاده ایم ...